بازگشت

bite

/baɪt/
1verb (فعل)common
past (گذشته): bitpast participle (مفعولی): bitten-ing (حال): biting3rd (سوم): bites
گاز گرفتنجویدن

(در مورد یک شخص یا حیوان) از دندان‌ها برای بریدن یا سوراخ کردن چیزی استفاده کردن.

(of a person or animal) use the teeth to cut into or through something.

«سگ پستچی را گاز گرفت.»

The dog bit the mailman.

«او یک گاز از ساندویچش گرفت.»

She took a bite of her sandwich.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chewجویدن

رایج. در حالی که 'جویدن' شامل گاز گرفتن‌های مکرر برای خرد کردن غذا است، 'گاز گرفتن' معمولاً یک عمل واحد و تیزتر است. شما سیب را 'گاز می‌گیرید' و سپس آن را 'می‌جوید'. 'جویدن' لزوماً مانند 'گاز گرفتن' از سطح عبور نمی‌کند.

Common. While 'chew' involves repeated biting to break down food, 'bite' is typically a single, sharper act. You 'bite' into an apple, then 'chew' it. 'Chew' doesn't necessarily break through the surface like 'bite'.

nibbleلقمه کوچک گرفتن

خاص. به گرفتن گازهای کوچک اشاره دارد، اغلب به آرامی یا با تردید. 'لقمه‌ای از کوکی گرفتن' در مقابل 'گاز گرفتن یک ساندویچ'. 'nibble' نیروی کمتر و معمولاً بخش‌های کوچک‌تری را دلالت دارد.

Specific. Refers to taking small bites, often gently or hesitantly. 'Nibble on a cookie' vs 'bite into a sandwich'. 'Nibble' implies less force and usually smaller portions.

2noun (اسم)common
plural (جمع): bites
گازلقمه

عمل گاز گرفتن.

An act of biting.

«گاز مار سمی بود.»

The snake's bite was venomous.

«او یک گاز بزرگ از سیب گرفت.»

He took a big bite out of the apple.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nibbleلقمه کوچک

خاص. به یک گاز کوچک و آرام اشاره دارد. 'یک لقمه کوچک' عملی کوچکتر از 'یک گاز تیز' است.

Specific. Refers to a small, gentle bite. 'A little nibble' is a smaller action than 'a sharp bite'.

snapگاز ناگهانی

به گاز گرفتن سریع و ناگهانی اشاره دارد، اغلب با صدایی تیز. 'سگ به دستم گاز ناگهانی زد.' به سرعت و ناگهانی بودن دلالت دارد.

Refers to a quick, sudden bite, often with a sharp sound. 'The dog made a snap at my hand.' It implies speed and suddenness.

3noun (اسم)common
plural (جمع): bites
گزیدگیسوزش

احساسی تیز یا سوزاننده.

A sharp or stinging sensation.

«امروز صبح هوا واقعاً سرد و گزنده است.»

There's a real bite to the air this morning.

«این ادویه به سس طعم تند و گزنده‌ای می‌دهد.»

The spice gives the sauce a nice bite.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stingنیش

رایج. در حالی که 'گاز' می‌تواند باعث 'نیش' شود، 'نیش' معمولاً به احساس ناشی از یک حشره یا درد تیز و سوزاننده اشاره دارد. 'نیش زنبور' در مقابل 'سوزش سرما در هوا'. 'نیش' بیشتر در مورد درد است، 'گاز' می‌تواند در مورد سرما باشد.

Common. While 'bite' can cause a 'sting', 'sting' usually refers to the sensation from an insect or a sharp, pricking pain. 'A bee sting' vs 'a cold bite in the air'. 'Sting' is more about the pain, 'bite' can be about the cold.

nipگزش

غیررسمی. یک گاز کوچک و اغلب بازیگوشانه، یا یک سرمای تیز و خفیف. 'گزشی در هوا' یا 'گزش بازیگوشانه یک توله‌سگ'. شدت کمتری از 'bite' دارد.

Informal. A minor, often playful bite, or a sharp, slight coldness. 'A nip in the air' or 'a playful nip from a puppy'. Less intense than 'bite'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000