snap

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/snæp/
snapto make a sudden sharp cracking sound
1verb (فعل)common

فعل — شکستن ناگهانی

شکستن ناگهانیجر خوردن

ناگهان و با صدای بلند شکستن یا خرد شدن چیزی.

To break suddenly with a sharp cracking sound.

«شاخه کوچک را در دو جا شکاند.»

She snapped the twig in two.

«شاخه زیر وزن برف شکست.»

The branch snapped under the weight of snow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakشکستن

رایج. در مورد شکستن ناگهانی اشیاء جایگزین snap می‌شود اما snap تأکید بر صدای ناگهانی دارد.

Common. Interchangeable with snap when referring to physical objects breaking suddenly, but snap implies a sudden sharp sound and break is more general.

crackجر خوردن

رایج. نزدیک به snap برای صدای تیز است اما crack می‌تواند به ترک خوردن بدون شکستن کامل اشاره کند.

Common. Similar to snap when emphasizing the sharp sound, but crack can also mean developing a line without breaking completely.

متضادها
2verb (فعل)common

فعل — صدای تق تق

صدای تق تقانگشت زدن

ایجاد صدای تیز و ناگهانی با انگشتان یا دهان، مانند شصت انگشت زدن یا پارس کوتاه.

To make a sudden sharp sound with the fingers or mouth, such as a finger snap or small bark.

«برای جلب توجه انگشتانش را تق تق کرد.»

He snapped his fingers to get attention.

«سگ با صدای تیز به غریبه پارس کرد.»

The dog snapped sharply at the stranger.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clickکلیک کردن

رایج. برای صداهای کوتاه و نرم مثل فشار دادن دکمه استفاده می‌شود، کمتر تیز از snap است.

Common. Often used for softer, shorter sounds like pressing a button, less sharp and sudden than snap.

3verb (فعل)common

فعل — پاسخ تند دادن

پاسخ تند دادنبا عصبانیت گفتن

سریع و تند حرف زدن، معمولاً با نشان دادن عصبانیت یا بی‌حوصلگی.

To speak or say something quickly and sharply, often expressing anger or impatience.

«تند به او گفت که ساکت باشد.»

She snapped at him to be quiet.

«این‌طوری با من تند صحبت نکن.»

Don't snap at me like that.

تفاوت با واژه‌های مشابه
retortجواب سریع دادن

رسمی. معمولاً برای پاسخ‌های سریع است ولی بی‌طرفانه‌تر، در حالی که snap عصبانیت را بیشتر نشان می‌دهد.

Formal. Often used for quick replies but more neutral, while snap emphasizes irritation or anger.

blurtبی‌موقع گفتن

غیررسمی. وقتی تأکید بر ناگهانی بودن است جایگزین snap می‌شود ولی blurt بی‌فکری هم دارد.

Informal. Interchangeable when emphasizing suddenness but blurt implies lack of control or thought.

متضادها
4noun (اسم)commonplural (جمع): snaps

اسم — صدای تیز و ناگهانی

صدای تیز و ناگهانیتق تق

صدای ناگهانی و تیز شکستن یا ترک خوردن.

A sudden sharp cracking sound.

«صدای شکستن شاخه را شنیدم.»

I heard the snap of a branch.

«وقتی شیشه شکست صدای ترکیدن آمد.»

There was a snap as the glass broke.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crackجر خوردن

رایج. برای صداهای تیز گاهی به جای snap به کار می‌رود، ولی crack همچنین به شکاف هم اشاره دارد.

Common. Often used interchangeably with snap for sharp noises, but crack can also mean a visible line or fissure.

متضادها
5noun (اسم)commonplural (جمع): snaps

اسم — عکس فوری

عکس فوریعکس سریع

عکسی که سریع و معمولاً غیررسمی گرفته می‌شود.

A photograph taken quickly, often casually or informally.

«او یک عکس فوری از غروب گرفت.»

He took a quick snap of the sunset.

«این یک عکس از سفر ماست.»

Here’s a snap from our trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
photoعکس

رایج. اصطلاح کلی عکاسی است ولی snap تأکید بر سرعت و غیررسمی بودن دارد.

Common. General term for pictures but snap implies quick and informal capture.

shotشات (عکس)

غیررسمی. زمانی که منظور عکس‌های غیررسمی است معمولاً بجای snap استفاده می‌شود.

Informal. Often interchangeable with snap when referring to photos, especially casual ones.

6phrase (عبارت)informal

عبارت — کار آسان

کار آسانبازیچه

حالت یا کاری که خیلی آسان یا سریع انجام می‌شود.

A situation or action that is very easy or done very quickly.

«برای او تعمیر این خیلی آسان است.»

Fixing this is a snap for him.

«گرفتن بلیت خیلی راحت بود.»

Getting tickets was a snap.

تفاوت با واژه‌های مشابه
easyآسان

رایج. عمومی‌تر است، snap تأکید بر آسانی و سرعت دارد.

Common. More general, snap phrase implies ease plus quickness or immediacy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000