bitten

bit·ten/ˈbɪtən/
biteto cut or grip with teeth-enpast participle form
verb (فعل)common

فعل — گاز گرفته شده

گاز گرفته شدهگاز زده شده

آسیب دیده با دندان یا جسم تیز؛ گذشته فعل bite.

Having been cut, pierced, or harmed by teeth or something sharp.

«او توسط سگ گاز گرفته شد.»

He was bitten by a dog.

«او سیب گاز زده را به عنوان مدرک نشان داد.»

She showed the bitten apple as evidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nippedگزیده شده

غیررسمی. معنی مشابه اما معمولاً گاز گرفتن‌های ملایم‌تر و بازیگوشانه.

Informal. Similar meaning but often lighter, playful bites.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000