verb (فعل)common
فعل — گاز گرفته شده
گاز گرفته شدهگاز زده شده
آسیب دیده با دندان یا جسم تیز؛ گذشته فعل bite.
Having been cut, pierced, or harmed by teeth or something sharp.
«او توسط سگ گاز گرفته شد.»
“He was bitten by a dog.”
«او سیب گاز زده را به عنوان مدرک نشان داد.»
“She showed the bitten apple as evidence.”
تفاوت با واژههای مشابه
nipped— گزیده شده
غیررسمی. معنی مشابه اما معمولاً گاز گرفتنهای ملایمتر و بازیگوشانه.
Informal. Similar meaning but often lighter, playful bites.