blackens

black·ens/ˈblækənz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): blackenedpast participle (مفعولی): blackened-ing (حال): blackening3rd (سوم): blackens

فعل — سیاه کردن

سیاه کردنتاریک کردن

تیره یا سیاه شدن یا کردن چیزی.

To make or become black or darker in color.

«دود دیوارهای خانه قدیمی را سیاه می‌کند.»

Smoke blackens the walls of the old house.

«طوفان آسمان را قبل از باران تیره می‌کند.»

The storm blackens the sky before the rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
darkensتیره می‌کند

رایج. در مواقعی که تاکید روی تیره شدن رنگ باشد جایگزین می‌شود.

Common. Interchangeable when emphasizing color becoming darker.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000