blanche

/blɑːnʃ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): blanchedpast participle (مفعولی): blanched-ing (حال): blanching3rd (سوم): blanches

فعل — سفید کردن

سفید کردنرنگ‌پریده شدن

سفید یا رنگ‌پریده کردن، به خصوص با جوشاندن کوتاه یا به دلیل ترس و شوک.

To whiten or make pale, especially by boiling briefly or due to shock.

«قبل از فریز کردن، سبزیجات را سفید کن.»

Blanche the vegetables before freezing.

«صورتش از ترس رنگ‌پریده شد.»

Her face blanched with fear.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whitenسفید کردن

متداول. اصطلاح کلی برای سفید کردن؛ در زمینه فیزیکی قابل جایگزین است.

Common. General term for making something white; interchangeable in physical context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000