blear

/blɪər/
verb (فعل)formalpast (گذشته): blearedpast participle (مفعولی): bleared-ing (حال): blearing3rd (سوم): blears

فعل — مبهم کردن

مبهم کردنتار کردن چشم

تار یا مبهم کردن، به‌ویژه چشم‌ها را پر از اشک یا مات کردن.

To make or become dim, blurred, or watery, especially eyes.

«چشم‌هایش از اشک تار شد.»

Her eyes bleared with tears.

«باد سرد دید مرا مبهم کرد.»

The cold wind made my vision blear.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blurمبهم کردن

رایج است. به معنای کمتر واضح یا مشخص کردن دید است.

Common. To make less clear or distinct visually.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000