در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ورزشکاری که در رشته سورتمهسواری زمستانی شرکت میکند.
An athlete who competes in bobsledding, a winter sliding sport.
«ورزشکار سورتمهسواری از مسیر یخزده پایین رفت.»
“The bobsledder raced down the ice track.”
«او سخت تمرین کرد تا به ورزشکار حرفهای سورتمهسواری تبدیل شود.»
“She trained hard to become a professional bobsledder.”