bonded

bond·ed/ˈbɒndɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bondedpast participle (مفعولی): bonded-ing (حال): bonding3rd (سوم): bonds

فعل — ارتباط برقرار کرد

ارتباط برقرار کردرابطه نزدیکی ساخت

ایجاد یک ارتباط یا رابطه نزدیک.

Formed a close connection or relationship.

«آنها در طول سفر به هم نزدیک شدند.»

They bonded during the trip.

«چسب قطعات را محکم به هم چسباند.»

The glue bonded the pieces tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
connectedمتصل

رایج. واژه عمومی برای ایجاد رابطه یا پیوند.

Common. General word for forming a relationship or link.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000