bonding

bond·ing/ˈbɒndɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bondedpast participle (مفعولی): bonded-ing (حال): bonding3rd (سوم): bonds

فعل — رابطه برقرار کردن

رابطه برقرار کردنعلاقه‌مند شدن

ایجاد ارتباط یا رابطه نزدیک.

Forming a close connection or relationship.

«خانواده در طول تعطیلات به هم نزدیک می‌شوند.»

The family is bonding during the holidays.

«ایجاد رابطه با همکاران همکاری تیمی را بهبود می‌بخشد.»

Bonding with coworkers improves teamwork.

تفاوت با واژه‌های مشابه
connectingوصل شدن

رایج. اصطلاح کلی برای ایجاد پیوند یا رابطه است.

Common. General term for forming links or relationships.

unitingمتحد شدن

رسمی. نشان‌دهنده گرد هم آمدن، اغلب اجتماعی یا عاطفی.

Formal. Indicates bringing together, often socially or emotionally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000