botching

botch·ing/ˈbɒtʃɪŋ/
botchto carry out badly or carelessly-ingpresent participle/gerund form
verb (فعل)common-ing (حال): botching3rd (سوم): botches

فعل — خراب‌کاری کردن

خراب‌کاری کردنبد انجام دادن

انجام دادن کاری به‌شیوه‌ای بی‌دقت یا نادرست و خراب‌کاری کردن.

Making a mess of a task or job by doing it carelessly or badly.

«او تعمیرات ماشین را خراب می‌کرد.»

He was botching the repairs on the car.

«آمادگی‌ات برای امتحان را خراب نکن.»

Don't botch your exam preparation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000