bracing

brac·ing/ˈbreɪsɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more bracingsuperlative (عالی): most bracing

صفت — شاداب‌کننده

شاداب‌کنندهتازه‌کننده

پاک، سرد و انرژی‌زا

fresh, cold, and invigorating

«از هوای تازه و انرژی‌بخش دریا لذت بردیم.»

We enjoyed the bracing ocean air.

«باد تازه‌کننده من را بیدار کرد.»

The bracing wind woke me up.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refreshingتازه‌کننده

معمولاً قابل تعویض؛ bracing معمولاً به چیزی انرژی‌بخش و کمی سرد اشاره دارد.

Generally interchangeable; 'bracing' often implies something invigorating and slightly cold.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000