در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
میخ نازک با سری کوچک، که اغلب در نجاری یا روکشکاری استفاده میشود.
A thin nail with a small head, often used in woodworking or upholstery.
«او از یک میخ ریز برای محکم کردن زهوار استفاده کرد.»
“He used a brad to secure the trim.”
«میخهای ریز پس از کوبیده شدن تقریباً نامرئی بودند.»
“The brads were almost invisible once hammered in.”
روزمره. معمولاً کوتاهتر و با سری صافتر از برد است و اغلب برای چسباندن پارچه یا کاغذ استفاده میشود. برای اتصال ساختاری چوب قابل تعویض نیست.
Everyday. Generally shorter and with a flatter head than a brad, often used for fastening fabric or paper. Not interchangeable for structural wood fastening.
روزمره. یک بست بسیار کوچکتر و معمولاً بدون سر است که عمدتاً برای نگهداری موقت وسایل یا اهداف تزئینی استفاده میشود، نه برای اتصال سازهای.
Everyday. A much smaller, usually headless fastener used primarily for holding items temporarily or for decorative purposes, not for structural joining.
یک نام کوچک مردانه، که معمولاً شکل کوتاه شده بردلی است.
A male given name, typically a diminutive of Bradley.
«براد امشب برای شام میآید.»
“Brad is coming over for dinner tonight.”
«آیا برادی را میشناسی که اینجا کار کند؟»
“Do you know a Brad who works here?”