tack

/tæk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): tacks

اسم — میخ کوچک

میخ کوچکسوزن

میخ کوچک و تیز برای محکم کردن یا وصل کردن.

A small sharp nail used for fastening.

«او با یک میخ کوچک پوستر را وصل کرد.»

She used a tack to attach the poster.

«میخ کوچک از تخته افتاد.»

The tack fell from the board.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pinسوزن

رایج. معنای مشابه ولی پین‌ها معمولاً باریک‌تر و بلندتر هستند.

Common. Similar meaning but pins are typically thinner and longer.

2verb (فعل)common

فعل — سنجاق کردن

سنجاق کردنوصل کردن

بستن یا وصل کردن با میخ کوچک.

To fasten or attach with a tack.

«یادداشت را به دیوار سنجاق کرد.»

He tacked the note to the wall.

«لطفاً کاغذ را به تخته وصل کن.»

Please tack the paper on the board.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pinسنجاق کردن

رایج. معنای مشابه؛ «tack» غالباً به منظور تثبیت موقت است.

Common. Similar meaning; 'tack' more often refers to a temporary fix.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000