brattle

brat·tle/ˈbrætl/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): brattledpast participle (مفعولی): brattled-ing (حال): brattling3rd (سوم): brattles

فعل — جیرجیر کردن

جیرجیر کردنتق‌تق کردن

صدا دادن به شکل تق‌تق یا صدای گلدان یا شیء فلزی که می‌لرزد.

To make a rattling or clattering sound.

«زنجیرها در باد تق‌تق صدا می‌دادند.»

The chains brattled in the wind.

«در هنگام بسته‌شدن ناگهانی صدای تق‌تق ایجاد کرد.»

Door brattled as it closed suddenly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000