breached

/briːtʃt/
breachto break or fail to observe-edpast tense
verb (فعل)formalpast (گذشته): breachedpast participle (مفعولی): breached-ing (حال): breaching3rd (سوم): breaches

فعل — نقض کرد

نقض کردشکست

نقض یا شکست قانون، قاعده یا سد کردن

Violated or broken through a rule, law, or barrier

«آنها شرایط قرارداد را نقض کردند.»

They breached the contract terms.

«سربازان دیوارهای شهر را شکستند.»

The soldiers breached the city walls.

تفاوت با واژه‌های مشابه
violatedنقض کرد

رسمی. به معنی شکستن قوانین است، بسیار نزدیک به breached.

Formal. Means breaking rules or laws, very close to 'breached'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000