break through
/breɪk θru/
فعل عبارتی — از مانع عبور کردن
از مانع عبور کردنراه باز کردن
با زور یا تلاش از مانع یا سد عبور کردن.
To force a way through a barrier or obstacle.
«آتشنشانها از درِ قفلشده عبور کردند.»
“The firefighters broke through the locked door.”
«نور خورشید از میان ابرها بیرون زد.»
“Sunlight broke through the clouds.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — موفق شدن
موفق شدنپیشرفت چشمگیری کردن
پس از سختی به موفقیت یا پیشرفت مهمی رسیدن.
To achieve success or make an important advance after difficulty.
«آن خواننده جوان سرانجام موفق شد.»
“The young singer finally broke through.”
«دانشمندان پس از سالها پژوهش به پیشرفت مهمی رسیدند.»
“Scientists broke through after years of research.”