breakage

break·age/ˈbreɪkɪdʒ/
breakto separate into pieces-ageresult or act of
noun (اسم)common

اسم — شکستن

شکستنآسیبخرد شدن

عمل یا نتیجه شکستن چیزی؛ آسیب یا قطعات جدا شده.

The act or result of breaking something; damage or pieces that have broken off.

«بار در هنگام حمل و نقل آسیب دید.»

The shipment suffered breakage during transport.

«لطفاً با احتیاط حمل کنید تا از شکستن جلوگیری شود.»

Please handle with care to avoid breakage.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damageآسیب

متداول. اصطلاح کلی برای آسیب؛ breakage تأکید بر شکسته شدن یا خرد شدن دارد.

Common. General term for harm; breakage emphasizes fracturing or breaking into parts specifically.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000