breastbone

breast·bone/ˈbrɛstˌboʊn/
breastchest areabonehard part of skeleton
noun (اسم)commonplural (جمع): breastbones

اسم — استخوان جناغ سینه

استخوان جناغ سینهجناغ سینه

استخوان بلند و صاف وسط سینه که دنده‌ها به آن متصل می‌شوند.

The long flat bone in the center of the chest to which ribs attach.

«او در حادثه جناغ سینه‌اش را شکست.»

He fractured his breastbone in the accident.

«جناغ سینه از قلب و ریه‌ها محافظت می‌کند.»

The breastbone protects the heart and lungs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000