breaking
فعل — شکستن
شکل حال استمراری فعل «break» به معنای جدا شدن به قطعات در نتیجه ضربه، شوک یا فشار.
The present participle of 'break', meaning to separate into pieces as a result of a blow, shock, or strain.
«امواج در حال شکستن به ساحل هستند.»
“The waves are breaking against the shore.”
«مواظب باش، داری قوانین را میشکنی.»
“Be careful, you're breaking the rules.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به معنای شکستن به قطعات کوچک، اغلب با ضربهای ناگهانی و خشن است. «شیشه در حال خرد شدن است» بر تخریب کاملتر و اغلب پر سر و صداتر از صرف «شکستن» تأکید دارد.
Everyday. Implies breaking into many small pieces, often with a sudden, violent impact. 'The glass is shattering' emphasizes a more complete and often noisy destruction than just 'breaking'.
روزمره. به معنای شکستن ناگهانی و تیز، اغلب برای چیزی نازک یا شکننده است. «شاخه در حال شکستن است» به خوبی کار میکند و به معنی شکستی سریع و تمیز است، در حالی که «دیوار در حال شکستن است» معمولاً به معنای شکستن ناگهانی نیست.
Everyday. Suggests a sudden, sharp break, often of something thin or brittle. 'The twig is snapping' works well, implying a quick, clean break, whereas 'The wall is breaking' would not typically imply snapping.
متضادها
صفت — کمرشکن
موجب شکستن یا فرسودگی شدن، مانند کاری که «کمرشکن» باشد.
Causing one to break, as in a 'back-breaking' task.
«کار کمرشکنی بود، اما کسی باید آن را انجام میداد.»
“It was a back-breaking job, but someone had to do it.”
«اخبار فوری برنامه را قطع کرد.»
“The breaking news interrupted the program.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. چیزی را توصیف میکند که باعث خستگی شدید میشود. میتواند به جای «breaking» هنگام اشاره به کاری که بسیار دشوار یا خستهکننده است، استفاده شود. «یک روز خستهکننده» و «یک روز کمرشکن» مشابه هستند، هرچند «کمرشکن» قویتر است.
Everyday. Describes something that causes extreme tiredness. Can be used interchangeably with 'breaking' when referring to a task that is very difficult or tiring. 'An exhausting day' and 'a back-breaking day' are similar, though 'back-breaking' is stronger.
رسمی. به معنای تلاش یا دشواری زیاد است. «سفری دشوار» درست است، شبیه به «سفری کمرشکن» اما رسمیتر است.
Formal. Implies great effort or difficulty. 'An arduous journey' works, similar to 'a back-breaking journey' but more formal.