breastfed

breast·fed/ˈbrɛstfɛd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): breastfedpast participle (مفعولی): breastfed-ing (حال): breastfeeding3rd (سوم): breastfeeds

فعل — شیر مادر دادن

شیر مادر دادن

گذشته فعل breastfeed به معنای تغذیه نوزاد با شیر مادر.

Past tense of breastfeed; to feed a baby with breast milk.

«او به مدت شش ماه به نوزادش شیر مادر داد.»

She breastfed her baby for six months.

«نوزادانی که شیر مادر می‌خورند معمولاً ایمنی قوی‌تری دارند.»

Breastfed babies often have stronger immunity.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000