brim

/brɪm/
1noun (اسم)commonplural (جمع): brims

اسم — لبه

لبهپَرّهحاشیه

لب بالایی یا لبه یک ظرف یا شیء.

The upper edge or rim of a container or object.

«فنجان تا لبه پر از آب بود.»

The cup was filled to the brim with water.

«برگ‌ها از لبه سبد بیرون ریختند.»

Leaves spilled over the brim of the basket.

تفاوت با واژه‌های مشابه
edgeلبه

رایج. به طور کلی به مرز شیء اشاره دارد و در مورد ظرف معمولاً به جای brim به کار می‌رود.

Common. Refers generally to the border of an object, interchangeable with brim for containers.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): brimmedpast participle (مفعولی): brimmed-ing (حال): brimming3rd (سوم): brims

فعل — لبریز شدن

لبریز شدنفراوان بودن

پر بودن تا حد سرریز شدن.

To be full to the point of overflowing.

«رودخانه پس از باران شدید لبریز شد.»

The river brimmed with water after heavy rain.

«چشمانش از شادی پر از اشک شدند.»

Her eyes brimmed with tears of joy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overflowسرریز شدن

رایج. معمولاً برای مایعات استفاده می‌شود و در این معنا می‌توان بجای brim به کار برد.

Common. Refers specifically to spilling over, often used interchangeably in context of liquids.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000