brim
اسم — لبه
لب بالایی یا لبه یک ظرف یا شیء.
The upper edge or rim of a container or object.
«فنجان تا لبه پر از آب بود.»
“The cup was filled to the brim with water.”
«برگها از لبه سبد بیرون ریختند.»
“Leaves spilled over the brim of the basket.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به طور کلی به مرز شیء اشاره دارد و در مورد ظرف معمولاً به جای brim به کار میرود.
Common. Refers generally to the border of an object, interchangeable with brim for containers.
فعل — لبریز شدن
پر بودن تا حد سرریز شدن.
To be full to the point of overflowing.
«رودخانه پس از باران شدید لبریز شد.»
“The river brimmed with water after heavy rain.”
«چشمانش از شادی پر از اشک شدند.»
“Her eyes brimmed with tears of joy.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. معمولاً برای مایعات استفاده میشود و در این معنا میتوان بجای brim به کار برد.
Common. Refers specifically to spilling over, often used interchangeably in context of liquids.