brisky

brisk·y/ˈbrɪski/
briskquick, energetic-yhaving the quality of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): briskiersuperlative (عالی): briskiest

صفت — نسبتاً سریع

نسبتاً سریعزنده

تاحدودی پرانرژی؛ زنده یا سریع اما کمتر شدید

Somewhat brisk; lively or quick but less intense

«آنها راه‌پیمایی نسبتاً سریعی در پارک داشتند.»

They took a brisky walk in the park.

«باد نسبتاً سریعی بعدازظهر تابستان را خنک کرد.»

The brisky wind cooled the summer afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
livelyزنده، پرجنب‌وجوش

غیررسمی و به معنای پرجنب‌وجوش، در برخی زمینه‌ها جایگزین brisky می‌شود.

Casual, meaning full of life or spirit, interchangeable in some contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000