verb (فعل)informalpast (گذشته): bunnedpast participle (مفعولی): bunned-ing (حال): bunning3rd (سوم): buns
فعل — مدل مو به شکل دسته
مدل مو به شکل دستهجمع کردن مو
مدل دادن مو به شکل گِرد و جمعشده مثل دسته مو یا رَیسه
to style the hair into a bun
«او برای مهمانی به سرعت موهایش را جمع میکرد.»
“She was bunning her hair quickly for the dance.”
«جمع کردن مو، آن را از پشت گردن دور نگه میدارد.»
“Bunning your hair keeps it off your neck.”
تفاوت با واژههای مشابه
coiling— حلقه کردن
غیررسمی. فقط وقتی منظور پیچاندن مو به شکل دایرهای باشد جایگزین میشود.
Informal. Interchangeable only when referring to twisting hair strands into a circular shape.