coiling

coil·ing/ˈkɔɪlɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): coiledpast participle (مفعولی): coiled-ing (حال): coiling3rd (سوم): coils

فعل — خم شدن مارپیچی

خم شدن مارپیچیپیچیدن

پیچیدن به شکل مارپیچ یا حلقه‌ای.

Winding into a spiral or loop shape.

«مار دور شاخه پیچیده بود.»

The snake was coiling around the branch.

«طناب روی زمین پیچ می‌خورد.»

The rope kept coiling on the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curlingخم شدن

رایج. معنای مشابه خصوصاً برای اشیاء انعطاف‌پذیر.

Common. Similar meaning especially for flexible objects.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000