buttoning

but·ton·ing/ˈbʌtnɪŋ/
noun (اسم)common

اسم — دکمه زدن

دکمه زدنبستن با دکمه

عمل بستن لباس با استفاده از دکمه‌ها

The act of fastening clothes using buttons.

«او تمرین می‌کرد که پالتویش را دکمه بزند.»

She practiced buttoning her coat.

«دکمه زدن با دستکش می‌تواند دشوار باشد.»

Buttoning can be difficult with gloves.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000