buttoned

but·toned/ˈbʌtənd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more buttonedsuperlative (عالی): most buttoned

صفت — دکمه‌خورده

دکمه‌خوردهدکمه بسته

دارای دکمه‌هایی که بسته شده‌اند.

Having buttons fastened or closed.

«او پیراهنی دکمه‌خورده پوشیده بود.»

He wore a buttoned shirt.

«کت با وجود باد، دکمه‌خورده باقی ماند.»

The coat remained buttoned despite the wind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenedبسته شده

متداول. به معنای چیزی که محکم بسته شده باشد.

Common. Similar meaning referring to something securely closed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000