cabbie

cab·bie/ˈkæbi/
cabtaxi-biediminutive suffix
noun (اسم)informalplural (جمع): cabbies

اسم — راننده تاکسی

راننده تاکسیکاب‌رونده

راننده تاکسی.

A driver of a taxi.

«راننده تاکسی بیرون فرودگاه منتظر بود.»

The cabbie waited outside the airport.

«از راننده تاکسی خواست او را به خانه ببرد.»

She asked the cabbie to take her home.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000