cabined

cab·ined/ˈkæb.ɪnd/
adjective (صفت)formal

صفت — محصور

محصورمحدود شده

محدود یا محصور در فضا بودن.

Confined or restricted in space.

«زندانی در سلول خود احساس محدودیت می‌کرد.»

The prisoner felt cabined in his cell.

«باغ توسط دیوارهای بلند محصور شده بود.»

The garden was cabined by tall walls.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000