دستهای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.
دستهای برای انتخاب وجود ندارد.
Kevin Ku / Unsplash
محدود یا محصور در فضا بودن.
Confined or restricted in space.
«زندانی در سلول خود احساس محدودیت میکرد.»
“The prisoner felt cabined in his cell.”UKUS
«باغ توسط دیوارهای بلند محصور شده بود.»
“The garden was cabined by tall walls.”UKUS
اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.
0/2000