noun (اسم)common
اسم — قفسبندی
قفسبندیمحصور کردن
عمل قرار دادن در قفس؛ محصور کردن یا محدود کردن.
The act or process of putting into a cage; confinement.
«قفسبندی حیوانات وحشی نیاز به مراقبت دقیق دارد.»
“The caging of wild animals requires careful attention.”
«قفسبندی پرندگان ممکن است سلامت آنها را تحت تاثیر قرار دهد.»
“Caging birds can affect their wellbeing.”
تفاوت با واژههای مشابه
confinement— محصور کردن
متداول. به محدود کردن آزادی اشاره دارد و در زمینههای زندانی کردن جایگزین است.
Common. Means restricting freedom, interchangeable with caging in physical confinement contexts.