caging

cag·ing/ˈkeɪdʒɪŋ/
cagea structure to confine animals or people-ingpresent participle
noun (اسم)common

اسم — قفس‌بندی

قفس‌بندیمحصور کردن

عمل قرار دادن در قفس؛ محصور کردن یا محدود کردن.

The act or process of putting into a cage; confinement.

«قفس‌بندی حیوانات وحشی نیاز به مراقبت دقیق دارد.»

The caging of wild animals requires careful attention.

«قفس‌بندی پرندگان ممکن است سلامت آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد.»

Caging birds can affect their wellbeing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confinementمحصور کردن

متداول. به محدود کردن آزادی اشاره دارد و در زمینه‌های زندانی کردن جایگزین است.

Common. Means restricting freedom, interchangeable with caging in physical confinement contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000