caged

/keɪdʒd/
cagea structure for confining-dpast participle
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more cagedsuperlative (عالی): most caged

صفت — در قفس

در قفسمحصور

درون قفس یا محفظه محصور شده

Confined inside a cage or enclosure

«پرندگان در قفس به آرامی خواندند.»

The caged birds sang softly.

«او در آپارتمان کوچک خود احساس حبس داشت.»

He felt caged in his small apartment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confinedمحصور

رایج. اصطلاح کلی برای محدود شدن در فضای بسته، مشابه caged.

Common. General term for being restricted in a space, similar to caged.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000