calcify

cal·ci·fy/ˈkælsɪfaɪ/
calc-calcium-ifyto make or become
verb (فعل)technicalpast (گذشته): calcifiedpast participle (مفعولی): calcified-ing (حال): calcifying3rd (سوم): calcifies

فعل — رسوب آهکی کردن

رسوب آهکی کردنسخت کردن

سخت یا سخت شدن به وسیله رسوب نمک‌های کلسیم.

To harden or become hardened by the deposition of calcium salts.

«استخوان‌ها در رشد فرد سخت می‌شوند.»

Bones calcify as a person grows.

«رگ‌ها ممکن است با افزایش سن سخت شوند.»

Arteries may calcify with age.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000