calmy

cal·my/ˈkɑːlmi/
adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): calmiersuperlative (عالی): calmiest

صفت — آرام

آرامساکت

دارای صفات آرامش؛ آرام و ساکت (نادر، ادبی یا کهن)

Having qualities of calmness; peaceful or tranquil (rare, poetic or archaic)

«دره در هنگام غروب به طور آرام و ساکت بود.»

The valley was calmy silent at sunset.

«او در طول جلسه با لحنی آرام صحبت کرد.»

She spoke in a calmy tone throughout the meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peacefulآرام

رسمی یا ادبی؛ معمولاً در متون ادبی به جای calm استفاده می‌شود.

Formal or poetic. Often used similarly to calm or serene in literary contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000