calve
فعل — گوساله زاییدن
(درباره گاو یا سایر گاوها) گوساله زاییدن.
(Of a cow or other bovine animal) to give birth to a calf.
«انتظار میرود گاو هفته آینده گوساله بزاید.»
“The cow is expected to calve next week.”
«بسیاری از گاوها در ماههای بهار گوساله میزایند.»
“Many cattle calve during the spring months.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی/خاص. 'Farrow' مخصوص خوکها است. 'Calve' مخصوص گاوها است. هرگز نمیگویید گاو بچه خوک میزاید یا خوک گوساله میزاید.
Technical/specific. 'Farrow' is specifically for pigs. 'Calve' is specifically for bovine animals. You would never say a cow farrows, or a pig calves.
فنی/خاص. 'Lamb' مخصوص گوسفند است. هر اصطلاح برای گونهای متفاوت استفاده میشود و قابل تعویض نیستند.
Technical/specific. 'Lamb' is specifically for sheep. Each term is used for a different species, not interchangeable.
فعل — تکه یخ جدا کردن
(درباره یخچال طبیعی یا کوه یخ) جدا شدن و ریختن یک توده یخ.
(Of a glacier or iceberg) to split and shed a mass of ice.
«یخچال طبیعی یک کوه یخ عظیم را به اقیانوس جدا کرد.»
“The glacier calved a massive iceberg into the ocean.”
«ما تماشای جدا شدن باشکوه قفسه یخی را دیدیم.»
“We watched the ice shelf calve spectacularly.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. 'Fracture' به معنای شکست یا ترک است. در حالی که جدا شدن تکه یخ از یخچال طبیعی شامل شکستگی است، 'calve' به طور خاص به فرآیند جدا شدن توده بزرگ یخ اشاره دارد که اغلب یک کوه یخ را تشکیل میدهد. 'استخوان شکست'، اما 'یخچال طبیعی یک کوه یخ را جدا کرد'.
Formal. 'Fracture' implies a break or crack. While a glacier calving involves a fracture, 'calve' specifically denotes the process of a large mass of ice detaching, often forming an iceberg. 'The bone fractured', but 'the glacier calved an iceberg'.