card

/kɑːrd/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cards

اسم — کارت

کارتکارت بازی

یک تکه کوچک و مستطیل‌شکل از کاغذ ضخیم یا پلاستیک که برای مقاصد مختلفی مانند شناسایی، اعتبار، یا بازی استفاده می‌شود.

A small, rectangular piece of stiff paper or plastic, used for various purposes such as identification, credit, or playing games.

«من با کارت اعتباری‌ام پرداخت کردم.»

I paid with my credit card.

«بیایید یک بازی ورق انجام دهیم.»

Let's play a game of cards.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ticketبلیط

رایج. یک تکه کوچک کاغذ یا کارت که به دارنده حق خاصی می‌دهد، مثلاً ورود به رویداد یا سفر با حمل و نقل عمومی. می‌تواند نوعی کارت باشد، اما 'card' گسترده‌تر است. 'بلیط کنسرت' در مقابل 'کارت اعتباری'.

Common. A small piece of paper or card that gives the holder a certain right, e.g., entry to an event or travel on public transport. Can be a type of card, but 'card' is broader. 'A concert ticket' vs 'a credit card'.

passگذرنامه، کارت عبور

رایج. یک سند یا بلیط رسمی که اجازه دسترسی، عبور یا مرخصی را می‌دهد. اغلب به ورود یا دسترسی اشاره دارد. 'کارت اتوبوس' در مقابل 'کارت کتابخانه'.

Common. An official document or ticket permitting access, passage, or leave. Often refers to entry or access. 'A bus pass' vs 'a library card'.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): cardedpast participle (مفعولی): carded-ing (حال): carding3rd (سوم): cards

فعل — کارت شناسایی خواستن

کارت شناسایی خواستنسن پرسیدن

درخواست مدرک سن (کارت شناسایی) از کسی، معمولاً برای خرید کالاهای دارای محدودیت سنی مانند الکل.

To ask for proof of age (an ID card) from someone, typically for buying age-restricted goods like alcohol.

«بارمن قبل از سرو نوشیدنی از او کارت شناسایی خواست.»

The bartender carded her before serving the drink.

«ممکن است اگر سعی کنی الکل بخری، از تو کارت شناسایی بخواهند.»

You might get carded if you try to buy alcohol.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000