verb (فعل)formalpast (گذشته): cataloguedpast participle (مفعولی): catalogued-ing (حال): cataloguing3rd (سوم): catalogues
فعل — فهرست کردن
فهرست کردنثبت کردن
تهیه فهرست یا ثبت منظم اقلام
making a systematic list or record of items
«او در حال فهرست کردن کتابهای کتابخانه است.»
“She is cataloguing the library books.”
«فهرست کردن مجموعه تمام روز طول کشید.»
“Cataloguing the collection took all day.”
تفاوت با واژههای مشابه
listing— فهرست کردن
رایج. معنای کلی مشابه در ایجاد فهرستها.
Common. General similar meaning in creating lists.