cataloguing

cat·a·log·uing/ˈkætəlɒɡɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): cataloguedpast participle (مفعولی): catalogued-ing (حال): cataloguing3rd (سوم): catalogues

فعل — فهرست کردن

فهرست کردنثبت کردن

تهیه فهرست یا ثبت منظم اقلام

making a systematic list or record of items

«او در حال فهرست کردن کتاب‌های کتابخانه است.»

She is cataloguing the library books.

«فهرست کردن مجموعه تمام روز طول کشید.»

Cataloguing the collection took all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
listingفهرست کردن

رایج. معنای کلی مشابه در ایجاد فهرست‌ها.

Common. General similar meaning in creating lists.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000