phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — فروریختن
فروریختنبرآمدن به داخل
فروریختن یا به سمت داخل افتادن، معمولاً درباره یک سازه یا سطح.
To collapse or fall inward, often referring to a structure or surface.
«سقف بعد از بارش سنگین برف شروع به فرو ریختن کرد.»
“The roof began to cave in after the heavy snow.”
«فرو ریختن معدن چند کارگر را گرفتار کرد.»
“The mine cave in trapped several workers.”