chewed

/tʃuːd/
chewbite and grind food with teeth-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): chewedpast participle (مفعولی): chewed-ing (حال): chewing3rd (سوم): chews

فعل — جوید

جویدآرو کشید

زمان گذشته فعل جویدن؛ به معنی گاز گرفتن و نرم کردن غذا با دندان‌ها.

Past tense of chew; to bite and grind food with the teeth.

«او به آرامی غذایش را جوید.»

She chewed her food slowly.

«سگ کفش را جوید.»

The dog chewed the shoe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gnawedجویده شده

روزمره. معنای مشابه ولی بیشتر برای گاز گرفتن مداوم یا مخرب به کار می‌رود، مثل 'سگ استخوان را جوید.'

Everyday. Similar meaning but often implies persistent or damaging biting, e.g., 'The dog gnawed the bone.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000