chickened

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

chick·ened/ˈtʃɪk.ənd/
verb (فعل)informalpast (گذشته): chickenedpast participle (مفعولی): chickened-ing (حال): chickening3rd (سوم): chickens

فعل — ترسیدن

ترسیدنسست شدن

گذشته فعل غیررسمی chicken؛ ترسیدن و از انجام کاری خودداری کردن.

Past tense of 'chicken' (informal verb); to become afraid and avoid doing something.

«او از قبول چالش ترسید.»

“He chickened out of the challenge.”

«ترس نداشته باش — امتحانش کن!»

“Don't chicken—try it!”

تفاوت با واژه‌های مشابه
coward— بزدل

غیررسمی. اصطلاح قوی‌تر برای کسی که شجاعت ندارد؛ مشابه chicken اما توهین‌آمیزتر.

Informal. Strong term for someone who lacks courage; similar context but more insulting than 'chicken'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000