circumcised

cir·cum·cised/ˈsɜːrkəmsaɪzd/
circum-aroundciseto cut-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — ختنه شده

ختنه شدهپوست‌کنده

آدمی که ختنه شده؛ پوست اضافی ناحیه تناسلی مردانه برداشته شده

Having had the foreskin surgically removed (usually male)

«او از نوزادی ختنه شده بود.»

He was circumcised as a baby.

«دکتر وضعیت ختنه شدن را توضیح داد.»

The doctor explained the circumcised condition.

تفاوت با واژه‌های مشابه
uncircumcisedغبغب‌دار

متضاد؛ به کسی که ختنه نشده اشاره دارد.

Antonym; refers to not having undergone the procedure.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000