circumnavigation

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cir·cum·nav·i·ga·tion/ˌsɜːrkəmˌnævɪˈɡeɪʃən/
circum-aroundnavigateto sail or travel over-ionaction or process
noun (اسم)commonplural (جمع): circumnavigations

اسم — دور دنیا گشتن

دور دنیا گشتنسفر دور دنیا

عمل یا فرایند دریانوردی یا سفر به دور چیزی، به خصوص دور دنیا.

The action or process of sailing or traveling all the way around something, especially the world.

«خدمه ماژلان اولین دور دنیا را کامل کردند.»

Magellan's crew completed the first circumnavigation of the Earth.

«دور دنیای انفرادی با قایق بادبانی کار دشواری است.»

A solo circumnavigation by sailboat is a challenging feat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
voyageسفر دریایی

روزمره. به طور خاص به سفر طولانی دریایی یا فضایی اشاره دارد. می‌تواند برای بخشی از یک دور دنیا استفاده شود. 'سفر از اقیانوس آرام' درست است، اما 'یک سفر دنیا' به معنای دور دنیا نیست.

Everyday. Refers specifically to a long journey by sea or in space. Can be used for a segment of a circumnavigation. 'The voyage across the Pacific' works, but not 'a voyage of the world' to mean circumnavigation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000