clink

/klɪŋk/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clinkedpast participle (مفعولی): clinked-ing (حال): clinking3rd (سوم): clinks

فعل — چَنگ زدن

چَنگ زدنصدای تیز دادن

صدای بلند و تیز ایجاد کردن، مانند ضربه شیشه یا فلز

To make a short sharp ringing sound, like glass or metal hitting

«دورِ تَن به یادبود، لیوان‌ها چَنگ زدند.»

The glasses clinked during the toast.

«او صدای چَنگ سکه‌ها را در جیبش شنید.»

She clinked the coins in her pocket.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jingleصدای زنگ زنگ زنگ

رایج. به صدای زنگ‌های سبک و تکراری اشاره دارد، کمتر تیز از clink.

Common. Refers to repeated light ringing sounds, less sharp than clink.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000