cloggy

clog·gy/ˈklɒɡ.i/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): cloggiersuperlative (عالی): cloggiest

صفت — سنگین

سنگینسفتمعلق به کلوگ

دارای کلوگ یا چیزی که باعث بستن یا سنگینی و سختی حرکت می‌شود.

Having or characterized by clogs or something that causes blockage; stiff and heavy.

«رودخانه با برگ‌های افتاده مسدود و سنگین شد.»

The river became cloggy with fallen leaves.

«حرکاتش بعد از پرواز طولانی سنگین و سخت بود.»

Her movements felt cloggy after the long flight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stuffyبسته

عامیانه. به معنی بسته، مخصوصاً برای هوا یا بینی است؛ تا حدودی با cloggy در بستن هم‌معنی است.

Informal. Can mean blocked, especially for air or nose; some overlap in meaning with cloggy for blockage.

blockedمسدود شده

خنثی. به چیزی که بسته یا مسدود شده گفته می‌شود.

Neutral. Describes something obstructed or clogged.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000