clucked

/klʌkt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): cluckedpast participle (مفعولی): clucked-ing (حال): clucking3rd (سوم): clucks

فعل — کردن صدای کوک کوک مرغ

کردن صدای کوک کوک مرغقوقولی کردن

صدای کوتاه و نرم مانند مرغ دادن، معمولاً برای نشان دادن نگرانی یا نارضایتی.

Made a short, soft sound like a hen, often indicating concern or disapproval.

«مرغ مادر به جوجه‌هایش صدا زد.»

The mother hen clucked at her chicks.

«او با نارضایتی به این بی‌نظمی صدا کرد.»

She clucked disapprovingly at the mess.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000