coach

/koʊtʃ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): coaches

اسم — مربی

مربیتمرین‌دهنده

شخصی که ورزشکاران یا دانش‌آموزان را برای بهتر شدن مهارت‌ها آموزش می‌دهد.

A person who trains or instructs athletes or students to improve their skills.

«مربی به تیم راهبردهای جدید داد.»

The coach gave the team new strategies.

«او مربی گرفت تا مهارت‌های تنیسش را بهتر کند.»

She hired a coach to improve her tennis skills.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trainerمربی

رایج. وقتی به آموزش‌های جسمانی یا ورزشی اشاره می‌کند، جایگزین coach می‌شود، ولی تمرکز بیشتری روی تناسب اندام دارد.

Common. Can replace 'coach' when referring to physical or athletic training — 'trainer' and 'coach' are often similar but 'trainer' emphasizes fitness more.

instructorمدرس، مربی

رسمی. برای آموزش مهارت‌ها یا موضوعات مختلف در کل استفاده می‌شود؛ در ورزش کمتر از coach رایج است.

Formal. Used more broadly for teaching skills or subjects; less common in sports contexts than 'coach'.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): coachedpast participle (مفعولی): coached-ing (حال): coaching3rd (سوم): coaches

فعل — مربیگری کردن

مربیگری کردنتمرین دادن

آموزش دادن یا تمرین دادن به کسی برای بهتر کردن مهارت‌ها، به‌ویژه در ورزش یا هنر.

To train or teach someone to improve their abilities, especially in sports or skills.

«او هر سال تیم بسکتبال مدرسه را مربیگری می‌کند.»

He coaches the school basketball team every year.

«به او برای بهتر شدن در سخنرانی عمومی مربیگری شد.»

She was coached to improve her public speaking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trainتمرین دادن

رایج. اغلب با coach قابل تعویض است ولی train دامنه وسیع‌تری دارد.

Common. Often interchangeable with 'coach' but 'train' can apply more broadly including physical and mental preparation.

instructآموزش دادن

رسمی. آموزش کلی‌تر، کمتر متمرکز روی مربیگری یا ورزش.

Formal. More general teaching, less focused on personal mentoring or sports contexts.

متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): coaches

اسم — اتوبوس توریستی

اتوبوس توریستیاتوبوس بین‌شهری

اتوبوس بزرگ مخصوص سفرهای طولانی با صندلی‌های راحت.

A large bus designed for long-distance travel, typically with comfortable seats.

«ما با اتوبوس توریستی به شهر سفر کردیم.»

We traveled by coach to the city.

«اتوبوس صندلی‌های تاشو برای راحتی داشت.»

The coach had reclining seats for comfort.

تفاوت با واژه‌های مشابه
busاتوبوس

رایج. اصطلاح کلی برای خودروهای بزرگ مسافری است؛ coach معمولا به اتوبوسی با سفرهای طولانی و راحتی بیشتر اشاره دارد.

Common. General term for large passenger vehicles; 'coach' usually means a bus designed for longer-distance or more comfortable travel.

متضادها
4noun (اسم)formalplural (جمع): coaches

اسم — واگن قطار

واگن قطارکابین قطار

واگن مسافری خصوصی در قطار، که از واگن‌های دیگر جداست.

A private passenger carriage on a train, separate from other cars.

«صندلی‌های واگن درجه یک رزرو کردیم.»

We booked seats in the first-class coach.

«واگن آرام و راحت بود.»

The coach was quiet and comfortable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
carriageواگن

رسمی. در زمینه راه‌آهن به‌کار می‌رود؛ در بریتیش انگلیش اغلب برابر با coach است.

Formal. Used specifically in railway contexts; often interchangeable with 'coach' in British English.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000