در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قسمت چوبی مرکزی بلال که دانهها به آن متصل هستند.
The central woody part of an ear of corn, to which the kernels are attached.
«او ذرت را مستقیماً از روی چوب بلال خورد.»
“He ate the corn right off the cob.”
«کشاورز چوب بلالهای دورریخته شده را به خوکهایش داد.»
“The farmer fed the discarded cobs to his pigs.”
روزمره. اصطلاحی کلی برای قسمت مرکزی یا درونی چیزی. 'مغز' میتواند برای میوههای مختلف (مغز سیب) استفاده شود، اما 'cob' مختص بلال است. زمانی که به طور خاص به ساختار بلال اشاره دارد، قابل جایگزینی نیست. مثلاً 'ذرت را از روی چوب بلال بخورید' (نه 'از روی مغز').
Everyday. A general term for the central or innermost part of something. 'Core' can be used for various fruits (apple core), but 'cob' is specific to corn. Not interchangeable when specifically referring to the corn structure. For example, 'Eat the corn off the cob' (not 'off the core').
نوعی اسب با پاهای کوتاه و بدنی تنومند.
A short-legged, stocky type of horse.
«این اسب تنومند به اندازه کافی قوی بود که گاری سنگین را بکشد.»
“The cob was strong enough to pull the heavy cart.”
«او سوار شدن بر یک اسب تنومند را به دلیل گام راحتش ترجیح میداد.»
“He preferred riding a cob for its comfortable gait.”
روزمره. اسب کوچک، معمولاً با قد زیر ۱۴.۲ دست (۱۴۷ سانتیمتر) در جدوگاه. 'پونی' بر اندازه تأکید دارد، در حالی که 'cob' بر نوع بدن (تنومند، پاهای کوتاه) تأکید دارد. میتوانند همپوشانی داشته باشند، اما یک cob لزوماً پونی نیست و بالعکس. همیشه قابل جایگزینی نیست زمانی که ویژگیهای خاص یک cob (ساختار بدن، نه فقط اندازه) مهم است. مثلاً 'او سوار پونی کوچک خود شد'، اما 'کشاورز از یک cob قوی برای کارهای مزرعه استفاده میکرد.'
Everyday. A small horse, typically under 14.2 hands (147 cm) at the withers. 'Pony' emphasizes size, while 'cob' emphasizes body type (sturdy, short legs). They can overlap, but a cob isn't necessarily a pony, and vice versa. Not always interchangeable when the specific characteristics of a cob (build, not just size) are important. For example, 'She rode her small pony,' but 'The farmer used a strong cob for farm work.'
قوی نر.
A male swan.
«قوی نر به شدت از لانهاش دفاع کرد.»
“The cob aggressively defended his nest.”
«یک جفت قوی نر و ماده به زیبایی روی دریاچه شنا میکردند.»
“A pair of cobs and pens swam gracefully on the lake.”