verb (فعل)commonpast (گذشته): cobbledpast participle (مفعولی): cobbled-ing (حال): cobbling3rd (سوم): cobbles
فعل — تعمیر کردن
تعمیر کردنسنگفرش کردن
بهطور غیر حرفهای یا دستوپا شکسته تعمیر یا سرهم کردن، مخصوصاً درباره کفش یا سنگفرش.
Repaired roughly or assembled awkwardly, especially shoes or pavements.
«آنها راه را با سنگها سنگفرش کردند.»
“They cobbled the path with stones.”
«او کفشش را برای تعمیر کفی بهطور موقتی وصله کرد.»
“He cobbled his shoes to fix the sole.”
تفاوت با واژههای مشابه
mend— صیقل دادن
رایج. معمولاً به معنای تعمیر است ولی 'cobble' به معنای زودهنگام یا غیرحرفهای است.
Common. Generally means repair, but 'cobble' implies roughness or haste.