cockeyed

cock·eyed/ˈkɒkiˌaɪd/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more cockeyedsuperlative (عالی): most cockeyed

صفت — کج

کجمضحک

کج یا مایل به یک طرف؛ همچنین به معنی احمقانه یا مضحک.

Crooked or tilted to one side; also means foolish or absurd.

«کلاهش به صورت کج بر سرش بود.»

His hat was worn cockeyed.

«آن ایده احمقانه‌ای بود.»

That was a cockeyed idea.

تفاوت با واژه‌های مشابه
askewکج

رایج. به معنی صاف یا تراز نبودن، هم به صورت واقعی و هم استعاری.

Common. Means not straight or level, often used literally or figuratively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000