فعل — نوازش بیش از حد
رفتار کردن با کسی بهشدت مراقبانه و حمایتی که گاهی جلوی استقلالش را میگیرد.
To treat someone with excessive care or protectiveness, often hindering their independence.
«او به خاطر مراقبت بیش از حد از فرزندانش مورد انتقاد قرار گرفت.»
“She was criticized for coddling her children too much.”
«دلنرمی با کارکنان میتواند انگیزه آنها را کاهش دهد.»
“Coddling employees can reduce their motivation.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب برای توصیف دادن مراقبت یا لوکس بیش از حد به کار میرود، مشابه coddling.
Common. Often used to describe giving excessive luxury or care, similar to coddling.
غیررسمی. معنای قویتر و اغلب منفی برای رفتار با کسی مانند نوزاد، در برخی موارد قابل جایگزینی.
Informal. Stronger, often negative sense of treating someone like a baby, interchangeable in some contexts.