combing

comb·ing/ˈkoʊmɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): combedpast participle (مفعولی): combed-ing (حال): combing3rd (سوم): combs

فعل — شانه کردن

شانه کردنمرتب کردن مو

شکل حال فعل 'comb' - مرتب‌کردن یا شانه‌کردن موها با شانه.

Present participle of 'comb' - to tidy or arrange hair with a comb.

«او قبل از مهمانی موهایش را شانه می‌کرد.»

She was combing her hair before the party.

«او با دقت در حال بررسی وسواس‌گونه مدارک است.»

He is combing through the documents carefully.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000