concertina

con·cer·ti·na/ˌkɒnsərˈtiːnə/
1noun (اسم)commonplural (جمع): concertinas

اسم — کنسرتینا

کنسرتینا

یک ساز موسیقی کوچک، شبیه آکاردئون، با دم و دکمه یا کلید.

A small musical instrument, similar to an accordion, with bellows and buttons or keys.

«نوازنده فولک آهنگی پرنشاط را با کنسرتینای خود نواخت.»

The folk musician played a lively tune on his concertina.

«او در سنین جوانی نواختن کنسرتینا را یاد گرفت.»

She learned to play the concertina at a young age.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): concertinaedpast participle (مفعولی): concertinaed-ing (حال): concertinaing3rd (سوم): concertinas

فعل — چین خوردن

چین خوردنتا شدنجمع شدن

به صورت چین‌خورده یا تاشو مانند دم کنسرتینا جمع شدن یا فرو ریختن.

To fold or collapse in a series of folds like the bellows of a concertina.

«ماشین هنگام ضربه مچاله شد.»

The car concertinaed on impact.

«او نقشه را چین‌چین کرد تا در جیبش جا شود.»

He concertinaed the map so it would fit in his pocket.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foldتا کردن

روزمره. اصطلاحی کلی برای خم کردن چیزی روی خودش. 'تا کردن کاغذ.' 'Concertina' به طور خاص به چندین چین تنگ و موازی اشاره دارد.

Everyday. A general term for bending something over itself. 'Fold a paper.' 'Concertina' specifically implies many tight, parallel folds.

collapseفرو ریختن

روزمره. ناگهان افتادن یا از بین رفتن. 'ساختمان فرو ریخت.' 'Concertina' به روشی خاص و منظم از فرو ریختن اشاره دارد، مانند آکاردئون.

Everyday. To fall down or give way suddenly. 'The building collapsed.' 'Concertina' implies a specific, ordered way of collapsing, like an accordion.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000